... یه بهار پر از مریضی ...
عزیزم همیشه نوشتن از بیماری و بیقراری تو برام سخته و الان همون لحظه هاست ... و امیدوارم از این لحظه های خیلی دیگه پیش نیاد چون مریضی اجتناب ناپذیرِ... بعد از اون آفت وحشتناک دهنت تو اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت و بعد هم واکسن هیجده ماهگیت تو اواسط اردیبهشت ، اینبار یه حساسیت خیلی درد آور که اول با علایمی شبیه سرما خوردگی خودشو نشون داد،نصیب پسری ناز من شد ... فقط همین قدر میگم که خیلی بد بود و مدتها طول کشید تا خوب بشی، تقریبایه چیزی حدود یه ماه ... واسه همین الان که آخر خرداد دارم پستهای عقب افتاده رو می نویسم چون دل و دماغ نوشتن نداشتم و ترجیح می دادم بهت برسم ... اینقدر اذیت شده بودی ...










